اعترافات موسوی
بالاخره بعد از ابطحی، عطریانفر و سعید حجاریان نوبت به میرحسین موسوی رسید تا در دادگاه حاضر بشود و از خود در برابر اتهامات وارده دفاع کند.
آقای موسوی ضمن پذیرفتن اتهامات وارده به عنوان آخرین دفاع لحظاتی از وقت دادگاه را به خود اختصاص دادند و اینگونه از خود دفاع کردند:
متن کامل دفاعیات آقای میرحسین موسوی
...................................
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم.
من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. اصلا 20 سال بود که کسی به من محل نمی ذاشت. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر. تا اینکه ثروتمندان دور من را گرفتند.
همه سهم من از زندگی کار فرهنگی بود و یک زن قرآن پژوه و روشنفکر.
من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم. به من گفتند: کاندید بشوی حتما رای می آوری. من هم باور کردم. گفتند: اگر رای نیاوردی یعنی در انتخابات تقلب شده است. بازهم باور کردم. به من گفتن شیمون پرژ دوستدار بشریت علی الخصوص دوم خردادی هاست و ما نیز باید تلافی کنیم من هم قبول کردم چون آدم محترمی بودم. به من گفتند امریکا که بد نیست خیر ما رو می خواد اینا همش تبیلییغاته من هم باور کردم من ساده بودم
من نمیخواستم کاندید بشوم، من نمیتونستم رئیس جمهور باشم، من نمیتونستم اصلاح طلب باشم، من نمیخواستم شعار اصول گرایی بدهم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، بی بی سی به من احترام می گذاشت، صدای امریکا به من احترام می گذاشت، ساکنین شریف اردوگاه اشرف به من احترام گذاشتند من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم...
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود.
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من هیچ چیزی از جیب خودم خرج نکردم تمام زحمات گردن آقای ... و ... بود تو شاهدی که من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم.
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، من فقط چیزهایی که دوستان می گفتند رو قبول می کردم و می گفتم. خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم و هر کی هرچی گفت برای اینکه دلش نشکند قبول کردم و تکرار کردم. من فقط اشتباهی بودم.
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...
خدایا تو منو ببخش...
 
--
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط امید
|

گرگ ها خوب بدانند
به نام خدا
گرگهاخوب بدانند، دراين ايل غريب /گرپدرمرد ،تفنگ پدري هست هنوز/ گرچه مردان قبيله همگی كشته شدند/توي گهواره چوبی پسري هست هنوز/ آب اگر نيست نترسيد،كه درقافله مان/دل دريايی وچشمان تري هست هنوز. "دكتر زهرا رهنورد"
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
که اگر ماتم دیرین پدر سوخته مر جان و جهان را گرچه "یاران کهن" بیعت دیرینه شکستند ولی
عهد و میثاق پدر چون گره طره یار
بسته بر جان همه دُردکشان است هنوز
جان عشاق به راه شهداء در تب و تاب است هنوز
گرگها خوب بدانند که گر شب تار است
چشم فرمانده این ایل کهن دوخته بر مهتاب است
که فروغ رخ مهتاب پس ابر شکافت
جان عشاق بتافت....
---
گرگها خوب بدانند که ما
ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید
عاشقان را غم یار است مزید
چون که از ناحیه حضرت حق فیض دمادم برسید
در همه دیر مغان حمد خدا راست مزید
که در این ایل غریب
گر پدر رفت یکی مرد خدا هست هنوز
گرچه ما یاد خمینی نتوانیم فراموش کنیم
باز منت ز خداست
که یکی آیت حق رهبر ما بر سر ما هست هنوز
جان عشاق پدر گو به سر طره مویش...
--
گرگ ها خوب بدانند که این ایل غریب
ره صد ساله خون پدران است همی
چه بس از حلقه عشاق که سر نیک بباخت
چه بس از حلقه پاکان که به خون رزم کهن را بشتافت رخ معشوقه جلا داد به شمشیر فزون
+
نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط امید
|

پنجمین پوستر ازسلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به دیکتاتوری و قانون شکنی سران کودتا و تناقضات آن با اندیشه حضرت امام (ره) منتشر شد:

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان، اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند.
* نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند ... به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد.
* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند.
با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.
برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.
اینجا
شماره ششم از این سری ظرف چند روز آینده در وبلاگ امیرحسین ثابتی به نمایش در خواهد آمد.
دانلود پوستر شماره یک منتظری
دانلود پوستر شماره دو نهضت آزادی
دانلود پوستر شماره سه اسراییل فلسطین جهان اسلام
دانلود پوستر شماره چهار آشوب طلبی و هرج و مرج
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط امید
|

علی

دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمــده است با علی لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است
هان ببینید چه دندان به غضب می سـایند کـه به پیکـار "علـی" شیـر عـرب مـی آینـد
فـاش پیـداست کـه از غیـظ برافـروختـه اند و چه کیـن ها که در انبان دل اندوخته اند *
ظـــاهـــرا غصــهء میراث پـیـمـبـــر دارنـــد تــا علــی را مـگـر از مسنـد دیـن بـر دارنـد
پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند منتظــر بهـر چـه هستیم؟ علـی تنهـا مـاند
پـای در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشیم کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشیـم
با ولـی باش مگـو راه ولایـت سخــت اسـت آنکــه هـم پـای ولایـت نـرود بـدبخــت اسـت
این چه فتنه است که آفت زده ایمــان ها را "ایـن عمــار" کـه روشـن بکنــد جــان هـا را
"ایـن عمــار" کــه تـبـیـیــن حقــایق بکند** "ایـن عمــار" کــه از دسـت شمــا دق بکند؟
خصم در گوشه نشسته است که تزویر کند نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـیــن گـیــر کـنــد
نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوی نکـنـــد مـثـل "بنی ساعده" گـمــراه شـوی
خـصــم خـصــم است ولو یار نمــاید خود را در پــس دیــن تــو انـکــار نـمـــایـد خـــود را
دشمن این مرتبه قرآن سر نی خواهـد بـرد آنکه مرداست به این مسأله پی خواهدبرد
نـیــزه نـیــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا کفر کفری است که بر خواستـه از ایمان ها
نیزه نیزه است ودراین غائله خون خواهد ریخت کفر از این سجده بی مغز برون خواهد ریخت
شک نکن بعـد ولی روح ولا خواهد سوخت کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...
+
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط امید
|

آقازاده ها
تست هوش آقازاده ها:
یاسر هاشمی رفسنجانی چرا روز 13 آبان بین سبزی ها در میدان هفت تير بوده؟
1- از قرص های ابطحی و عطریانفر مصرف کرده بوده و حواسش رو از دست داده بوده؟
2- رفته بوده از همون ساندویچی که فائزه شون خرید ميکرده ، خرید کنه؟
3- دنبال کروبي میگشته تا پیام حاج آقا رو برسونه؟
4- مهدي شون از لندن پیامک زده جای من رو هم خالی کن؟
اندر باب آمدن شیخ نمایشگاه را
شیخ را گفتند چه شد به نمایشگاه درآمدی، گفت سیل مریدان بس که تقاضا نمودندی من از رد آن ناتوان بودمی لذا با جمع مریدان رهسپار شدمی و بس مردم به سمت ما تمایل داشتندی دستار ز سر فرو انداختندی. مریدی گفت یا شیخ، جملگی مریدان مهیا بر هفت شبانه روز جشن داشتندی که جایزه صلح نوبل را به ارمغان آوری، پس چه شد آن همه صابون که بر شکمهای خود مالاندیم. خطاب آمدی که ای احمق من تا صبح نفر اول بودمی ولی ساعتی به خواب رفتمی و چون اسم آن رفیق شفیق گرمابه و گلستانمان ز صندوق نوبلیان برآمدی ، به رسم رفاقت سکوت کردمی ولی این نکته ناب با شما همی گویم که بدانید که گرچه نامش اوباماست ،او با ماست.
کی بود رسم ما بد عهدی با دوستان
اوباماست گر چه باشد به ارض کفرستان
چون این جواب نغز جمله اصحاب شنیدند همه دست بر آسمان کردی و شکر خدای به جا آوردی از فرط کمالات شیخ.
دیگر مریدی گفت یا شیخ دلیل این ازدحام بر گردتان چیست؟ تا امروز گمان بر این داشتیم که تنها ما بر کرامات حضرتتان واقفیم و بس! شیخ گفت مریدان ما در همه عالم سینه چاکانده،برای بعضی دم تکانده، در بی بی سی و VOA سر جنبانده، از شیوخ برادر عربی پول ستانده، به ظرافتی چند کرامات ما را پرورانده به خورد جماعت خورانده تا چنین شده و جماعتی از سروش تا گوگوش بر دایره ارادت ما میگردند. رعیت هم اظهار ارادتی دارند بس زیاد از این نمط. از بدو ورود کفش ها به سمت ما به رسم لطف، پیشکش نمودندی و من در عجبم که چه شد رای ما از آرای باطله نیز کمتر شدندی با این همه مرید!
مردی که تازه به جمع مریدان رسیده بود ندا در داد که یا شیخ صندوق های رای را چگونه یافتی؟ شیخ گفت ننجون من هم دانستی که تقلبی کردندی عظیم. صندوق ها را چند طبقه کردندی و آن را با ساعت خواب ما تنظیم نمودنی که تا ما سر بر بالشت گذاریم رای ها دگرگون شدندی.
گویند جوانک تا چنین شنید نعره ها زد و سر بر بیابان گذاشتی زین غم تا شهید شدی و شیخ به همراه میرش در ختمش گریه ها و زاری ها کردی عجیب.
+
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط امید
|

|